الشيخ المنتظري
298
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
متفاوت داشته باشد . بنابراين حكم يكى بيشتر نيست ، و هر كس اين حكم را فهميده حق را فهميده و هر كس نفهميده اشتباه كرده . لذا حضرت مى فرمايد : « وَإلهُهُمْ وَاحِدٌ ! وَنَبِيُّهُمْ وَاحِدٌ ! وَكِتَابُهُمْ وَاحِدٌ ! » ( در حالى كه خدايشان يكى است ! و پيغمبرشان يكى است ! و كتابشان - قرآن - يكى است ! » بنابراين از راه وحدت خدا و وحدت پيغمبر و وحدت كتاب كشف مى كنيم كه حكم خدا يكى است ، پس يكى از دو حكم « حكم الله » و ديگرى باطل است . احتمال دوّم : وجه ديگر براى اين كه بگوييم تصويب درست است اين كه گفته شود خدا يكى است اما دستور داده كه مثلاً معاويه وظيفه اش جنگيدن با على است و على وظيفه اش جنگ با معاويه ، اصلا خدا دستور اختلاف داده ، هر دو نظر دستور خداست ، پس هر دو حق است ، البتّه اين را هم نمى توانيم بگوييم ; زيرا حضرت مى فرمايد : « أَفَأَمَرَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِاْلإخْتِلاَفِ فَأَطَاعُوهُ ؟ أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ ؟ » ( آيا پس خداى تعالى آنها را امر كرده به اختلاف و آنها اطاعت خدا را كرده اند ؟ يا اين كه خدا آنها را از اختلاف نهى كرده پس معصيت خدا را كرده اند ؟ ) در « أم نهاهم » « أم » يا عاطفه و يا منقطعه است به معناى « بل نهاهم » ، وقتى مى گوييم : خداوند بشر را از اختلاف نظر نهى كرده است ، منظور زمانى است كه بخواهند يكديگر را نفى كنند ، نه اين كه خداوند اصل فكر كردن را از بشر گرفته ، خداوند اين را فرموده كه اگر شما حق را فهميدى بايد بپذيرى و زير بار آن به روى ، نه اين كه هر كسى بگويد من حق هستم و يكديگر را نفى كنند ، اين همان است كه خداوند مى فرمايد : ( و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم ) ( 1 ) با هم نزاع نكنيد كه ضعيف مىشويد . آنها اگر از طريق حق مى رفتند دچار اختلاف نمى شدند و حال آن كه كتاب خدا
--> 1 - سوره انفال ، آيه 46